شعرهای پروانه عزیزی فرد
«بی تو باران منتشر شد»
نخستین مجموعه دوبیتی های پروانه عزیزی فر د با نام «بی تو باران» که حاوی پنجاه دوبیتی عاشقانه ، اجتماعی و آیینی می باشد توسط انتشارات شاملو (مشهد) به شمارگان ١٠٠٠ نسخه و قیمت ١٠٠٠ تومان به چاپ رسید.
تارنگار دیگر من به نام کرانه های کارون با سه دوبیتی عاشقانه به روز شد
نباشی تو بهاری نیست در کار
شکوه سبزه زاری نیست در کار
کنار رود کارون هم که باشم
بدون تو قراری نیست در کار
اینجا روا و ناروا مثل همند
درود بر کسانی که دوستمان دارند و صد درود بر کسانی که ندارند.
پیام تبریک سال نو رو اصلا دوست ندارم بگم چون جدیدن مد شده از دوماه قبل همه تبریکاتشونو شروع میکنن که اصلا جالب نیست و دیگه نزدیک به این ایام هیچ حس و حال قشنگی رو در آدم ایجاد نمی کنه. یه دوبیتی میذارم برای کسانی که امید دارم اگه تا الان توی فکر تغییر و تحول نبودن ازین به بعد یه خونه تکونی اساسی توی جسم و روحشون انجام بدن.
به قدر زشتی پندار تو من
تنفر دارم از کردار تو من
پشیمانم چرا هرگز ندیدم
صداقت توی یک گفتار تو من
اینم یه دوبیتی که کمی هم بوی عید میده
چقدر این روزها بازار عجیب است
خرید عید هم مردم فریب است
دوبیتی های من را میخری تو؟
چرا آقا نگاهت نانجیب است؟
۱
پری این سوی پهلویت نشسته
فرشته هم در آن سویت نشسته
نمی دانم چه هستی هر چه هستی
خدا زانو به زانویت نشسته
۲
دو فنجان عشق می ریزم بنوشی
که مثل چشمه ای در خود بجوشی
حریر ابر می پیچم به دورت
به باران دکمه می دوزم بپوشی
***
تمام هستیم پیوست مرگ است
دل من ساکن بن بست مرگ است
مرابدجور کرده قفل اندوه
کلید خانه ام در دست مرگ است
***
(۱)
من و شعر و شراب چشمهایت
دوبیتی های ناب چشمهایت
شبی ای کاش می آمد دل من
سراسیمه به خواب چشمهایت
(۲)
دوباره برگ ریز خاطراتت
من و یاد عزیز خاطراتت
تمام خانه هرجا می نشینم
پر است از خرده ریز خاطراتت
(۱)
مرا می کاشتی در چشمهایت
و می انباشتی در چشمهایت
پر از آهوست چشمان من ای کاش
پلنگی داشتی در چشمهایت
(۲)
منم من روح پروین در دوبیتی
تغزلهای سیمین در دوبیتی
فروغم با همان عصیان و شورش
زنم زن شور شیرین در دوبیتی
۱
نه دل پا بسته ی چشم سیاهیست
نه در بند تماشای نگاهیست
شبیه چاههای نفت اهواز
دلم آتش گرفته دیرگاهیست
۲
نمی خواهم به دل مشکل بگیرم
و یا درکنج غم منزل بگیرم
پس از چشمان معصوم تو باید
درِ زیبایی ام را گل بگیرم
۳
تمام عمر قلبم زیر پا ماند
همه فریادهایش بی صدا ماند
نمی دانم به دست کیست حالا
النگویم که در خواب تو جا ماند